همین یک جان را دارم به تو می دهم. اجازه هست/ نیست در این شعر ترس ریخته ام و این تنهایی من است می خواستم نام تو را بنویسم و در جهان دشمنی ها از دوستی ها بگویم [از خاک ام استخوان می روید بعد لز جنگ در دهان سگی اقرار می کنم مردن […]
همین یک جان را دارم به تو می دهم. اجازه هست/ نیست در این شعر ترس ریخته ام و این تنهایی من است می خواستم نام تو را بنویسم و در جهان دشمنی ها از دوستی ها بگویم [از خاک ام استخوان می روید بعد لز جنگ در دهان سگی اقرار می کنم مردن […]